((چه خوش گفت فردوسی پاکزاد

تقـــلب کند نـــمــره هــات را زیاد))

 

(( یکــــی از بزرگـــان اهل خــرد

برای خودش ساندویج می خرد ))

 

(( بـنــی آدم اعضـــای یکدیگرند 

سر یک قرون پول به هم می پرند ))

 

(( یکـــــی از بزرگـــــان اهل تمیـــــز

همین طور که می رفت خورد به میز ))